farabı

Abü nasre farabi BUYÜK TÜRK FİLSÜFi  872 milady yilinden dünyaye gaip bo boyuk alim arastü falsafi düşüncalerin ve daha aflatün siyasi düşüncalarin yakşi açip o diyir müsiki yeddinci asimanda yer üzüne galip ve ınsanin rühün tazalanderir  molavi bo buyuk arif alave eder ki çün insan rişasindan ayrilip sanki bır kamiş kamişlikden ozak düşüp ( ney neyestandan ayrilip)bo na hatir insana gam üz verer oz aslin yade saler mehzün olar evet bizlerde oz asli kendimizi yade salop erfani mahzün olarik ve bü erfani gam insani yardim eder ta insankimi yaşasin .

فرهنگيان چه مي گويند؟

چند سالي است صداي اعتراض معلمان كشور با اشكال مختلف به گوش مسئولين كشور مي رسد. سالهاست معلمان علي رغم قناعت و نجابت طبع باصداي بلند ، نداي اعتراض به فقر و تبعيض سر مي دهند. آنها چه مي گويند؟ آيا صداي آنها را حاكميت شنيده ودرك كرده است؟ اين نوشته تلاشي است براي تسهيل فهم حاكمان از وضعيت موجود فرهنگيان كشور تاشايد با پرهيز از انكار، تقليل يا ساده سازي مسئله آن را دقيقاً درك نمايند.
شكي نيست كه بدنه آموزش و پرورش از جمله افراد تحصيل كرده، توسعه يافته و هزينه داده براي پيروزي و تداوم انقلاب اسلامي هستند كه درايام جنگ تحميلي به وظيفه ديني و تاريخي خويش عمل كرده و بيشتر از توان و ظرفيت خود چه به لحاظ جاني و چه به لحاظ كاري براي آن زحمت كشيده اند. بنابراين اگر بگوئيم آموزش و پرورش حامل و واجد ارزش هاي ناب اسلام و انقلاب بوده و موتور محرك پيشرفت و توسعه مي باشد گزافه گويي نيست. از طرفي به دليل وجود عنصر آگاهي وسطح بالاي سواد آكادميك معلمان، آنها به خوبي شرايط داخلي و خارجي كشور را درك و آن را بخوبي تجزيه و تحليل مي نمايند. هم پتانسيل ها را مي شناسند هم تنگناها را مي بينند. از اين رو عنصر خرد وپختگي در عمل بعنوان دومين عنصر موجود در قاطبه فرهنگيان آنها را قانع نجيب، و با وقار نموده كه علي رغم كاستي هاي عريان و آزار دهنده موجود در داده ها و ستانده هاي سيستم اداري حاكم در سالهاي اخير خواسته هاي به حق خود را با رويكرد منطقي پيگيري مي نمايند.متاسفانه اين  سيگنال هاي اعتراضي هشدارگونه معلمان نظر مسئولين اداري و حكومتي را به تنگنا هاي موجود در بخش آموزش و پرورش بصورت شايسته جلب نكرده است و علي رغم اذعان دولتهاي گذشته به جايگاه مهم فرهنگيان در عمل چندان تفاوت ملموسي در اين بخش حاصل نشد و است گرچه نبايد اصلاحات لاكپشتي صورت گرفته در دولت هاشمي و خاتمي را در اين خصوص  ناديده گرفت. واينك كه دولت عدالت محور و مهرورز داخلي و بين المللي زمام امور را در دست دارد و شعار پر رنگ و اصلي آن، رفع فقر و تبعيض و تأمين معيشت، رفاه و آوردن نفت سر سفره مردم بود و قولهاي بسياري در ارتباط با بهبود وضع منزلتي و معيشتي معلمان و چند برابر شدن قدرت خريد و را داده است به مراتب مطالبات و انتظارات بيشتر است شعار ها مطروح منشور و پيماني است كه اساس بيعت دولت و فرهنگيان بوده است و تخلف و كم كاري در تحقق وعده ها نه تنها از لحاظ شرع مقدس اسلام مردود است بلكه از نظر تئوريهاي نوين سياسي نيز، خلف وعده محسوب و قابل استيضاح در مراجع رسمي و افكار عمومي مي باشد. بعبارتي راي مردم بر اساس شعارهاي مطروح بوده و مشروعيت ومقبوليت دولت در گرو تحقق آنهاست كه در غير اين صورت  باز پس گيري راي  و نظر مردم از طريق استيضاح و بركناري امكان پذير است. اين موضوع مورد توافق عقلاء بوده و به نحو بارزي در سخنرانيهاي رهبري انقلاب در زمان انتخابات رياست جمهوري و بعد از آن به صورت آشكاري بيان شده است. اما به لحاظ ساختار بوركراسي كشور اين موضوع عملي نشده و يا در صورت طرح نيز علناً به اطلاع عموم نرسيده است. از اين رو قشر فرهيخته وبيدار فرهنگيان بدور از حركات زودگذر واحساسي با درك شرايط امروزين جامعه و با نظر داشت پتانسيل ها و تنگناهاي كشور خواستار باز  تعريف مسايل و مشكلات مبتلا به خانواده پر جمعيت اما تأثير گذار آموزش و پرورش مي باشد كه ذيلاً به مهمترين آنها اشاره مي شود.
1- اصلاح تفكر مسئولين  نسبت به مصرفي بودن آموزش و پرورش چرا كه اين بخش گر چه در ظاهر امر مصرف كننده به نظر مي آيد اما يك سرمايه گذاري بدون ريسك ميان مدت و بلند مدت است. چون آموزش و ارتقاء سطح بينش و دانش فردي و جمعي از معبر مطمئن آموزش و پرورش ممكن است زيرا دوام و قوام يك ملت به تربيت و تحصيل فرزندان امروز براي بدست گرفتن فرداي جامعه است گر چه نشانه هاي آشكاري وجود دارد كه خانواده ها اين مسئله حياتي را درك نموده و بعنوان يك ضرورت اجتناب ناپذير هزينه و وقت مناسبي را در سالهاي اخير به آموزش و پرورش فرزندان خود اختصاص مي دهند. 
2- سيستم آموزش وپرورش غير متمركز (فدرال) كه در آن  انتخاب مديران ، محتوي آموزشي، اداره آموزشگاهها، قوانيني اجرايي به روز و بر عهده معلمان باشد. 
3- كم كردن فاصله طبقاتي در جامعه و به تبع آن در آموزش و پرورش براي رفع فقر و تبعيض با افزايش قدرت خريد ، پرداخت ها و دريافت ها و ارتقا منزلت اجتماعي معلمان 
4- حاكم ساختن افكار بجاي افراد - شاخص ها و ضوابط به جاي روابط در امور آموزشي و اداري
5- كاهش سنوات خدمت قابل قبول براي بازنشستگي از 30 به 25 سال با توجه به سختي كار معلمان
6- همترازي و هماهنگ سازي حقوق دريافتي معلمان با ساير كاركنان دولت
7- استاندارد نمودن ساعات تدريس هفتگي معلمان با توجه به تجارب جهاني و داخلي (هفته اي 18 ساعت ) جهت دادن فرصتهاي آموزشي و بازآموزي. براين اساس تجمعات روزهاي اخير فرهنگيان تلاش مشروع براي اصلاح نگرشها و بينش ها و بستر سازي براي اجرايي نمودن  شعارها پر رنگ و لعاب دولتمردان عدالت محور كنوني است و حدود و ثغور فرهنگي - صنفي دارد و نبايد با تئوري توهم توطئه به آن نگريست، ونبايد به بهانه حمايت لفظي خارج نشينان لميده در كنج عزلت حركت آگاهانه و منطقي فرهنگيان را تخطئه كرد و اگر شما هم كه اينك سكان هدايت آموزش و پرورش را بر عهده داريد از عمق رنج هاي جسمي و روحي معلمان خبر داشتيد، اگر اوضاع مالي تان چنان بود كه فرزندتان را از ترس هزينه هايش به پيش دكتر نمي برديد، اگر شما هم فقط به فيش حقوقي خود متكي بوديد نه ساير درآمدهاي كلان اقتصادي و كارخانه اي اگر شما هم بعد از 25 سال خدمت خالصانه درآموزش و پرورش نه مسكني داشتيد و نه وسيله اي در ايام تعطيلات تابستاني شروع رنجهاي مضاعف بود نه تفريح و مطالعه، به فرهنگيان حق حق خواهي را مي داديد اگر قياسي از روي انصاف انجام شود اصالت معلمين معترض به وضع موجود  بالاتراز مدعياني است كه با پيش كشيدن شرايط حساس و وصل آن به معاندين خارج نشين سعي در تقليل ، انكار يا انحراف حركت مدني فرهنگيان كشور را دارند. فراموش نكنيم كه معلمان حق دارند رفع تبعيض و فقر، عدالت اقتصادي ، اجتماعي و سياسي فرهنگي رابه فرمايش حضرت علي (ع) با صداي بلند بخواهند. چون حق گرفتني است وبايد براي طلب حق مسلم خود فرياد زد. واين فريادها نه بر ضد نظام بلكه بر عليه تبعيض، بي لياقتي و رابطه سالاري ، سياسي كردن آموزش و پرورش وافول بيش از پيش آن است. اميد آن مي رود اين فريادها و سكوتها باعث شود نظر مسئولين به حقايق آشكار زندگي فرهنگيان جلب و بجاي تخطئه و مقابله با حركتهاي مدني - صنفي و منطقي معلمان چاره جوئي نمايند.             

تقصير ديروز و امروز را نه به پاي انقلاب ، به پاي اشخاص بنويس


در كويري برهوت، در ظلماتي كه چشم راياراي ديدن نبود درزمستاني سرد و بي روح ، مردي از تبار حسين شهيد به پا خواست وسرو جان به كف يك تنه نغمه آزادي وطن  را سرود.
آري درپهن دشت ايران درخت پوسيده شاهنشاهي 2500 ساله ،  بي جان و لاغرتر ازآن بود كه دربرابر طوفان كوبنده جوانان وطن بايستد. آري آنها ساختار ارباب رعيتي و خان سالاري را فرو ريختند وبهاي آن را با خون خود پرداختند آنها شيشه نفس ديو استبداد را زير سنگ مقاومت نهادند و نهال آزادي را با دنيايي اميد و آرزو كاشتند تا از لاله هاي شهيد بهمن 57 ، كشوري آزاد، آباد، اسلامي وپيشرفته سربرآورد. انقلاب شكوهمند اسلامي ثمره، سالها مبارزه و مقاومت جوانان دلباخته اي است از جنس آسمان كه از خود رهيده بودند تا چتر عدالت علوي در سپهر ايران گسترانيده شود و همه با هم و مثل هم . نه از ارباب و خان خبري باشد نه از فرهنگ خانخاني نه از شهروند درجه 1 و 2 ، نه از خوديهاي رانده از خود، همه سراسر آكنده از عشق و صداقت به فردايي برابر نيك فرجام و موعود منتظر مانيم.
و اينك اگر چشمان تو پستي و بلنديهاي آزار دهنده مي بيند اگر گوش تواز شنيدن صداي ناسازگار فقر و سرگرداني مي نالد و مركبهاي پر زرق و برق مدعيان و ارتزاق و سياست پيشگان از معبر ارزشها ودين چشم پاكت را اشك آلود مي كنند. اگر گلوي تواز نابرابريها و نامردميهاي دور و نزديك چون ابر مي گيرد. مبادا گذشته پر افتخارت را فراموش نمايي.
 آري اگر كمبودي و نقصي است و نامهرباني سكه رايج و معمول نه از انقلاب، كه از من و مايي است كه مدعي هستيم اما قصور و تقصير ديروز و امروز را نه پاي انقلاب به پاي اشخاص محاسبه كن. آينده سبز اين مرز وبوم مديون روزگار سرخ گذشته اين سرزمين است.