پيش درآمد:
فيلسوفان در طبقه بندي علوم ،اخلاق و سياست را در زمره فلسفه عملي دانسته که به لحاظ خاستگاهشان با وجدان اخلاقي فردي و جمعي جامعه مر تبط هستند. از اينرو ارسطو جامعه را آنگاه خوب ميداند که زمينه تحول اخلاقي شهروندان را فراهم سازد و مآلاًبتواندبا شکل و محتواي صحيح حکومتي، انسانها را به هنر هاي بنيادين اخلاقي ( افلاطوني ) دانايي، شجاعت ، خويشتنداري ، و عدالت آراسته سازد . بر اين اساس سوالات مطروح در زمينه قلمرو اخلاق و سياست ، نحوه ار تباط و اصالت آنها ، فراوان پرسيده شده تا انسان به مقتضاي رويکرد خويش به نظريه اي منسجم براي عمل اخلاقي يا عمل سياسي خود برسد .
سوالاتي از قبيل : آيا اصولاً بين اخلاق و سياست پيوندي وجود دارد ؟ آيا در جهان کنوني مي توان سياستمدار اخلاقي بود و از سياست اخلاقي پيروي کرد ؟آيا بنام مصلحت حکومت ميتوان دروغ گفت و اخلاق را در حوزه عمومي و حكومتي فراموش کرد ؟ شعارهاي زيباو عمل نازيبا ، فريبكاري و مردم فريبي چطور؟آيا كنشگر سياسي هر گونه رفتار سياسي را براي کسب قدرت ميتواند انجام دهد ؟ آيا پس از کسب قدرت براي حفظ آن مجاز است از شيوه هاي غير اخلاقي بهره جويد؟ آيا براي قدرت ،مجاز است اخلاق ( مستقل از مذهب ) را ذبح نمايد؟ آيا کسب قدرت سياسي( البته همراه با ثروت در جهان کمتر تو سعه يافته )و حفظ آن با روشهاي ضد اخلاقي و شبه قانوني با اصول اخلاقي اسلامي سازگار است ؟ در نگاه اسلامي، اخلاق تابع سياست است يا بالعکس ؟ در تضاد بين اخلاق و سياست وظيفه مسلمان مومن چيست؟
تعريف اخلاق :
اخلاق از واژه خُلق به معني چهره اي که با بصر ( چشم ظاهر ) ديده نمي شود و چشم بصيرت مي خواهد ودر اصطلاح ملکه راسخه اي است که باعث ميشود انسان بدون تکلف و تدبررفتار خاصي را انجام دهد و اين يک حالت پايداراست در مقابل حال که سريع الزوال مي باشد .
در تعريف اخلاق، برخي آن را صفت فعل و برخي صفت نفس و گاهي نيز به فضايل اخلاقي تعريف نموده اند اما به نظر ميرسد هم صفات ، هم رفتار انسان را شامل مي گردد.
اخلاق در حقيقت علم بهتر زندگي كردن است وآنچنان در اسلام اهميت دارد که پيامبر (ص)هدف از بعثت را اکمال مکارم اخلاقي اعلام ميکند ودر احاديث متعددضمن تبيين اصول اخلاقي ،امتش را بارها به رعايت اصول اخلاقي دعوت ميکند ( اني بعثت لا تمم مكارم الا خلاق) وباز در کلام وحي پيامبر عظيم الشان اسلام به داشتن خُلق عظيم وصف ميگردد.( وانك علي خلق عظيم ). گرچه همه زماني و همه مكاني است و شايسته اما زماني كه با پشتوانه عقيدتي و ديني همراه باشد يك ضرورت ديني ، اخلاقي و انساني است.
اصول تاسيسي :
در شبه جزيره عربستان همزمان با ظهور اسلام فر هنگ جاهليت رواج داشت ، جايگاه حقيقي ارزشهاي انساني غالبا به هم خورده،و ارزش فرد به نژاد، ثروت و شهرت قبيله و جنگجويانش خلاصه مي شد. گاه به خاطر موضوعي کوچک سالها جنگ و غارت در ميان قبايل رخ مي داد. از اينرو اسلام بسياري از آداب حاکم را برانداخت و اصول جديدي را عرضه نمود که در اصطلاح به اصول تاسيسي معروفند که برخي از ارزشهاو فضايل اخلاقي از اين نوع هستند.
اصول تقريري :
برخي از آداب اخلاقي رايج در ميان مردم شبه جزيره نه تنها مردود اعلام نشد بلکه توسط اسلام، مورد تقرير قرار گرفتند . آن دسته ازاصولي که با فطرت انسانها سازگارو مفيد حال جامعه بوده ودر بافت اجتماعي جامعه رسوخ نموده و باعث دوام و قوام روابط حسنه بين مردم و اقوام بودند ، تاييد شدند که بسياري از اصول اخلاقي از اين نوع هستند .
رابطه اخلاق و سياست :
الف - سياست محوري ؛
از آنجا که در جوامع انساني يكي از كاركردهاي قابل رهگيري ارزشهاي ايجادي و همچنين رسميت بخشي آنها توسط قدرت مسلط سياسي است ودر آن سو ، تضعيف و از بين بردن برخي از ارزشهاي ناهماهنگ با سياست رسمي وخواسته هاي غير رسمي قدرت بويژه در حكومتهاي ايدئولوژيک امكان پذير است برخي را بر آن داشته که اخلاق تابع قدرت و سياست مسلط بوده و آنچه اصالت دارد سياست است .
ب- اخلاق محوري ؛
گروهي ديگر نيز با نگرش مطلق به لا اقل اصول اخلاقي ، بر آنند که اخلاق محور، وسياست و قدرت تابع آن است. از اينرو در همه حوزه هاي سياسي خوبي و بدي حكومتها را با اصول اخلاقي مورد ارزيابي قرار ميدهند ومعتقدند کسب و حفظ قدرت نيز مشمول اصول اخلاقي مي گردد. سيره عملي حکومت پيامبر (ص)و حضرت علي (ع ) مويد چنين رويکردي است. برخي ديگر، تز جدايي اخلاق از سياست را طرح نموده اندکه به لحاظ امتناع تصور انسان بدون گرايش اخلاقي و فکري ، وحد اکثر تحليل و تقليل آن به نوع اول از پرداختن به آن خودداري مي گردد.
مي دانيم که سياست علم توزيع و تكثير قدرت در جامعه است و به عبارتي اداره جامعه را با روشهاي عقلاني ( هزينه – فايده) دنبال مي کندوبه خاطر سرو كار داشتن مدام با امور عمومي جامعه غالبا زميني و به عبارتي جنبه عرفي پيدا مي نمايد و اخلاق نيزچه در معناي مستقل وچه در معناي اسلامي آن با اصول و ارزشهاي متعالي انساني سر و كار دارد لذاقدرت و سياست به خاطر ذات خود تمايل زيادي به سمت مطلق شدن دارد وبا ولع ضد خود رااز بين مي برد و اين خصلت قدرت است، بنابر اين مرکب سرکش قدرت ، با لجام اخلاق بويژه اسلامي آن رام مي گردد.
كاربست فضايل اخلاق اسلامي همچون نيت خالص( انما الاعمال بالنيات) ، صداقت، مروت ، مدارا( امر ربي بمداره الناس کما امرني باداء الفرايض.) پيامبر اسلام (ص)،( کم من صعب سهل بالرفق) حضرت علي (ع) ،عدالت ،(العدل افضل سجيه ، حضرت علي (ع)) ،انصاف، سيد الاعمال انصاف الناس من نفسک و مواساه الاخ في الله و ذکر الله عز و جل علي کل حال . ) پيامبر اسلام (ص)، تقدم منافع جمع بر فرد، تقدم ديگري بر خود در صورت داشتن تواناييهاي بيشتر ،اصلاحگري ،خوش خلقي ، مردمداري از سويي و پرهيز از دروغ ، حيله ، تزوير، خودخواهي ، نفاق ،حريم شکني ، مطلق بيني خود و گروه خود ، تهمت ، افترا، خلف وعده، از طرف ديگر مي تواند فضاي عمومي عرصه سياست را پالايش نموده و بشر رادر مسير رسيدن به کمال قصوي کمک نمايد.
با نگاه به حکومت چند ساله حضرت علي (ع) و رفتار ايمه عليهم السلام و يارانشان، الگوي اخلاق محوري در حکومت به وضوح ديده مي شود. ابن ابي الحديد شارح معتزلي نهج البلاغه، در وصف منش و اخلاق آن حضرت موارد فراواني را ذکر نموده که انسان امروزي حتي از تصور آنهمه فضايل دچار بهت و حيرت مي گردد.وي مگويد: :"من چه بگويم در باره مردي که هر کس دوست دارد با انتساب به او بر حسن و زيبايي خويش بيفزايد ، حتي ارباب فتوت خويشتن را منسوب به او مي دانند ودر اين مورد کتاب نوشته و اسنادي ارايه داده اند که فتوت به علي (ع) مي رسد و آنرا مقصور در او دانسته وبه او لقب سرور جوانمردان داده اندو مذهب خود را بر مبناي سروش آسماني شنيده شده در روز احد : لافتي الا علي(ع) لا سيف الا ذوالفقار:استوار مي سازند. "
يا آن دانشمند منصف مسيحي با عنوان "صوت العداله " از علي (ع) ياد و آرزو مي کند که جهان تمام قدرتش را جمع کند و يکبار ديگر علي (ع) را به جهانيان هديه کند.آري ايمان او ايمان احرار بود وبه همين سبب در حوزه هاي اخلاق فردي ، اجتماعي ، سياسي ، حکومتي ... اصولي را بنا نهاد که گذرايام سايه كهنگي بر آنها نيافكنده و همچنان پر طراوت به جامعه انسانها نور زندگي مي بخشد .
نقل موثق شده است که در جنگ صفين معاويه و لشگريانش پس از بدست گرفتن كنترل آب فرات از آن براي تحميل فشار بر لشگر علي (ع) به عنوان تاكتيک جنگي استفاده و مانع دسترسي آنها به آب شدند،اما پس از وقوع جنگي سخت لشگر علي (ع) بر آن دسترسي پيدا مي کند، برخي از لشگريان سوگند مي خورند که به آنان آب ندهند. اماعلي (ع) نهايت اخلاق اسلامي را نشان مي دهد و اجازه دسترسي كامل لشگريان معاويه را به آب ميدهد.
وقتي لشگريان آن حضرت در جنگ جمل پيروز شدندو بنا به عرف موجود خواستار حکم اسير جنگي براي مردم بصره شدند تا ميان خود تقسيم نمايند ولي آن حضرت با استدلال اخلاقي و ديني آن را نپذيرفت .نيز عايشه را با وجود تحميل جنگ و خونريزي پس از شکست با احترام و با محافظت كامل به مدينه فرستاد.
اخلاق و منش آن حضرت براي هميشه سرمشق است. چرا که در سخت ترين شرايط پايبندي به اصول اخلاق اسلامي را فراموش نکرد. اوسر مشق است چون با وجود نياز به عده و عده در برابر معاويه ،عدالت و اخلاق را بر بزرگاني همچون طلحه و زبير ، حتي برادرش عقيل ترجيح داد وهيچگاه سياست دروغ و تزوير را در دوران حكومتش تجويز نکرد .
آري گويي تاريخ تكرار مي شود، فرزندش امام حسين(ع) آراسته به همان فضايل پدر و يزيد غو طه ور در همان رذايل معاويه و جنگ و تضاد دو ديدگاه اخلاق محور و سياست محور، لشگر يزيد از دستان مبارکش آب مي نوشد و سيراب در دشت نينوا ولي ياران حسين عطشان غرقه به خون، جدال دو مکتب ، يكي انساني و ديگري حيواني ، يكي دنبال آخرت و رحمت ، ديگري جوياي قدرت و ثروت تا آنجا که اسلام را فريبي براي کسب حکومت مي نامد، يکي براي بقاي حکومت جنايت مي کند ، مکه و مدينه را با آتش سيري ناپذير ش نابود مي کند و ديگري براي گرفتن غبار از رخ دين و احياي اخلاق اسلامي و انساني عاشقانه خود و يارانش را فدا مي کند.
آري تاريخ تكرار مي شود واخلاق بي مانند امام حسين (ع) فرمانده لشگر يزيد را آنچنان متحول مي سازدکه سردر راه او مي بازد. سفير پاکباخته او در کوفه( حضرت مسلم بن عقيل ) علي رغم امكان زدن خنجر از پشت به ابن زياد جاني، اصول اخلاقي را به استناد آموزه هاي ديني و اخلاقي ( المومن لا يفتک )پاس مي دارد و سر انجام به نيکي تمام مشق خود را در مکتب اهل بيت عليهم السلام پس مي دهد.
امام حسين(ع) اصول و اخلاق را همچون پدر بزرگوارش لباس شرف مي پوشاندو براي کسب قدرت سياسي پس از دعوت مردم و اتمام حجت شرعي ، هرگز خود را با عناويني چون سياست و زيرکي نمي فريبد و اصول اخلاقي و ديني خود را فراموش نمي کند. زيرا از نظر او و پدر و جد بزر گوارش هدف تو جيه گر ابزار نيست و بايد براي هدف مشروع ، وسيله نيز مشروع باشد .
آري تاريخ تكرا رمي شود، آري تكرار ،زمين و زمان مي چرخد و چراغ ظلمت شکن اسلام مي تابد ، تا شايد مدعيان اخلاق و سياست اخلاقي توشه اي گيرند ، شايد ...!
منابع :
نهج البلا غه ، به تر جمه دکتر شهيدي
شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد، ترجمه دکتر مهدوي دامغاني ج 1و2
در آمدي به فلسفه ، دکتر مير عبدالحسين نقيب زاده
آداب اجتماعي در اسلام ، سعيد آزرمي سه ساري
اخلاق اسلامي ، محمد علي سادات
آيين زندگي واخلاق کاربردي، احمد حسين شريفي
فلسفه اخلاق ، آيت الله مصباح يزدي
فلسفه اخلاق ، علامه شهيد مطهري