فکری، فلسفی، اجتماعی ، سیاسی و ...

شيخ عبدالقادر گيلاني (جيلاني) در زماني متولد شد كه ملكشاه سلجوقي برامپراتوري اسلامي حكومت مي كرد به سبب حمايتهاي وي و وزيرش نظام الملك(كشته شده 485 هـ - ق) دوره شهرت علم بود ولي به سبب كشمكش وارثان تخت شاهي و همچنين ظهور فرقه نزاريه از اسماعيليه به رهبري حسن صباح و جنگهاي صليبي و فتح بيت المقدس بدست مسيحيان ثبات و آرامش زندگاني مردم از بين رفت.

كنيه وي ابومحمد و لقبش محي الدين[1] و محل تولدش گيلان[2] و از سادات رفيع الدرجات حسني است ولادت او 471 و وفاتش را 561 هـ .ق گفته اند و بيش از نود سال زيسته است. مادر وي ام الخير بنت ابوعبداله معصومي است او در سال 488 به بغداد رسيده است و به جد و جهد تمام علوم ادبي و فقه و حديث را ياد گرفت و بعد از تحصيل علوم ظاهر، باطن پرداخت و به مجاهدت و رياضت مشغول شد.

مادر وي ام‏الخير گفته است: كه چون فرزند من عبدالقادر متولد شد هرگز در روز رمضان شير نخورد و يكبار هلال ماه رمضان به جهت ابر پوشيده مانده بود واز مادر عبدالقادر پرسيدند گفت: امروز عبدالقادر شير نخورده است، بعد معلوم شد كه آنروز، روز رمضان بوده است وي گفته است: كه خرد بودم روز عرفه به صحرا رفتم بدنبال گاوي به جهت چرا، آن گاو روي برگرداند و گفت يا عبدالقادر: «ما لهذا خلقت و لا بهذا امرت [3]» ترسيدم و بازگشتم وبه بام سراي خود برآمدم حاجيان را ديدم كه در عرفات ايستاده بودند. پيش مادر خود رفتم و گفتم مرا در كار تعالي كن و اجازت ده تا به بغداد روم و به علم مشغول شوم و صالحان را زيارت كنم. مادر سبب آن داعيه را پرسيد بدو گفتم و گريست و برخاست هشتاد دينار بيرون آورد كه ميراث پدر بود چهل درهم را به من داد و مرا به صدق سفارش نمود.

چون عبدالقادر مرد بسيار هوشياري بود آنچه را كه نظام آموزشي آنروز ارائه مي داد به زودي كسب كرد . وي ادبيات را نزد ابوزكرياي تبريزي و فقه و حديث را از بزرگان بغداد آموخت پس از آن شاگرد يك شيخ صوفي بنام حماد شد كه توانست مهارت عظيمي در تصوف كسب كند. و يازده سال از عمر خود را در انزواي كامل به سر برد.

تصوف؛ معرفتي است كه در آن از ذات حضرت حق و از اسماء و صفات او بحث مي شود از آن جهت كه هر يك از اسماء و صفات ما را به ظاهر منسوب به آن اسماء و صفات مي رساند و موضوعش عبارت از وجود حضرت حق به اعتبار ارتباط حق با خلق به لحاظ چگونگي صدور كثرات از واحد، مسايل آن عبارتست از چگونگي صدور ونشات گرفتن و پيدايش كثرات امكاني از حضرت واحديت و بازگشت كثرات به وحدت است امام باقر (ع) مي فرمايد:

تصوف عبارتست از نيكوخويي و هركس خلق و اخلاقش از تو بهتر باشد تصوف او از تو بهتر و بيشتر است.

امام محمد غزالي در تعريف تصوف مي گويد:

تهي كردن دل از هرچه كه جزء حق است و كوچك شمردن ماسوي ا .

درخصوص ريشه كلمه تصوف اختلاف است صاحب رساله قشيريه آنرا غير عربي و ابوريحان بيروني ريشه آن را يوناني مي داند و برخي ريشه آن را برگرفته از اصحاب صفّه مي دانند.

راه تصوف و عرفان مبتني بر شهود و اشراق و انجزاء عرفاست كه معرفت دقيق و عميق است كه حقايق اشياء را به طريق كشف و شهود آنچنان كه هست و حقيقت دارد مي بيند و متوقل در امور الهي است و به عبارتي عرفان همان تصوف و عارف همان صوفي در معني اخص است.

در نظر شيخ گيلاني ، تصوف نتيجه بحث و گفتار نيست حاصل جوع و حرمان است متضمن بخشندگي ، تسليم شادمانه، صبر، ارتباط دايم با خدا از طريق دعا، خلوت، پشمينه پوشي سياحت و سير در آفاق و انفس، فقر و تواضع، يكرنگي راستي است.

بايد دانست در مباحث عرفاني زاهد، عابد و عارف از نظر معني متفاوت هستند.

المعرض عن متاع الدنيا و طيباتها يخص به اسم زاهد و المواظب علي نفل العبادات من القيام و الصيام و نحوما يخصّ به اسم العابد و المتصرف بفكره الي قدس الجبروت مستديماً لشروق نور الحق في سرّه يخص به اسم العارف.

كسي كه از بهره هاي دنيا و رزق و روزهاي پاكش دوري كننده است به او نام زاهد اختصاص دارد و كسي كه مواظب عبادات مستحب از نماز و روزه وهمانند اين هاست نام عابد مختص اوست و كسي كه فكرش را به قدس جبروت صرف مي كند و دائما طلب اشراق نور حق در ضميرش مي نمايد نام عارف اختصاص به او داد.

شيخ گيلاني آنقدر به ارزشهاي ديني تكيه مي كند كه راه افراط گونه اي را پيش مي كشد و در پنجاه و چهارمين گفتار خود، عموما به مردم پند مي دهد كه نسبت به جهان بي تفاوت باشند و آرزوها و هواهاي نفساني خود را از هر نوع كه باشد بكشندو آدمي بايد لذتي و سرور را در فناء بجويد.

شيخ در اثر ديگر خود«الفيوضات الربانيه» كه كتابي است مشتمل برچندين ورد و دعا در موضوعهاي مختلف در قسمتهاي اوليه آن مطالبي را آورده است كه بالكل مي توان استنباط كرد كه وي قائل به مذهب جبر بوده است «قال ا تعالي ياغوث الاعظم قلت لبيك يا رب الغوث قال كل طور بين الناسوت و الملكوت فهو شريعه و كل طور بين الملكوت و الجبروت فهو طريقه و كل طور بين الجبروت و اللاهوت فهو حقيقه، ثم قال لي ياغوث الاعظم ماظهرت في شي، كظهوري في الانسان ثم سئلت يا رب هل لك مكان قال لي يا غوث الاعظم انا مكون المكان و ليس لي مكان ثم قال لي يا غوث الاعظم ما اكل الانسان شيئا و ما شرب و ما قام و ماقعد و ما نطق و ما صمت و ما فعل فعلا و ما توجه لشيء و ما غاب عن شي الا انا فيه و متحركه.»

خداوند بلند مرتبه فرمود: اي غوث بزرگ گفتم لبيك اي پروردگار غوث فرمود: هر اندازه (انسان) مابين عالم ماده و ملكوت قرار گرفته باشد پس او (درمرحله ) شريعت است و هر مقدار (تطور يافته) بين عالم ملكوت و جبروت (عقل) باشد پس آن (مرحله)شريعت است و هر مقدار (تطوريافته) بين عالم ملكوت و جبروت (عقل) باشد پس آن (مرحله) طريقت است و هر مقدار (تطور يافته) بين عالم ملكوت و جبروت (عقل ) باشد پس آن (مرحله) طريقت است و هر مقدار (تطور يافته) بين عالم جبروت (عقل) و لاهوت (الوهيت) باشد پس آن حقيقت است سپس خداوند به من فرمود: اي غوث بزرگ درهيچ چيزي ظاهر نمي شوم همانند شدت ظهورم در انسان پس پرسيدم اي پروردگارم آيا مكان براي تو ممكن است به من فرمود: اي غوث بزرگ من ايجاد كننده مكان هستم ولي برايم مكاني نيست.

سپس او به من فرمود: اي غوث بزرگ انسان چيزي نمي خورد و نمي نوشد و نمي ايستد و برنمي خيزد و صحبت نمي‏كند و هيچ كاري انجام نمي دهد و به هيچ چيز توجه نمي كند و از چيزي نمي‏گذردمگر اينكه من در آن و متحرك هستم.

مراحل سيرسلوك از نظر عارفان و صوفيان مراحل شريعت، طريقت و حقيقت است اگر براي فهم آن خلق را به بيمار تشبيه نماييم نسخه اي كه طبيب تجويز مي كند به منزله شريعت است عمل به آن به عنوان طريقت است و حصول به نتيجه و بهبودي به منزله حقيقت است.

صاحب رساله قشيريه: شريعت را التزام عبوديت خوانده است و شيخ لاهيجي گفته است شريعت احكام ظاهر است به منزله پوست وقتي عارف مطابق شريعت به ذكر خداوند پرداخت خود را آماده مرحله طريقت مي نمايد.

صاحب رساله قشيريه طريقت را سلوك طريق شريعت و عمل به مقتضاي آن مي داند و مقصود از آن تهذيب اخلاق و تحصيل مكارم عاليه انساني و تشبه به اولياء الهي به قول شيخ لاهيجي وصول به حقيقت در واقع ظهور ذات حق است بي حجاب و تعينات و محو كثرات موهومه كه اولين مرتبه آن شهود و آخرين آن فناء است.

شيخ گيلاني (فقر)را مركب انسان براي وصول به منزل مي داند و همچنين «حال» را چيزي مي داند كه به زبان مقال (گفتار) نمي‏آيد سپس مي گويد«المحبه لبيني و بين المحب و المحبوب فاذا فني المحب عن المحبه و صل با المحبوب» بر اين اساس كه اصل و حقيقت محبت را فنا محب در محبوب مي داند همچنين جمله اي دارد كه : «قال لي ياغوث الاعظم من سالني عن الرؤيه بعد العلم فهو محجوب بعلم الرويه » از اين سخن و گفتار قبل او چنين برمي‏آيدكه رؤيت خداوند را قبول دارد[4] البته تجلي و ظهور و درك او را نه با چشم ظاهر بلكه با چشم باطن و جان. نيز  جمله‏اي بدين مفهوم دارد «قال لي يا غوث الاعظم قل لاصحابك و احبابك من اراء منكم جنابي فعليه باختيار الفقر ثم فقرا الفقر فاذا ثم الفقر فلا ثم الاانا.» مي بينيم كه وي اختيار فقر را براي رسيدن به حق توصيه مي كند چنانكه بعد از وادي فقر سالك به وادي حق مي رسد لازم به توضيح است كه ديگر القاب عبدالقادر «شيخ مشرق» و«غوث گيلاني[5]» مي باشد.اگرچه عبدالقادر در مسئله آزادي اراده به مذهب جبر نزديكتر است[6] ولي با توسل به نظريه كسب كه در ميان متكلمين رواج دارد جنبه افراط و تفريط آن را رها ميكند. خير وشر ميوه هاي همزاد يك درختند همه آنها مخلوق خداست اگرچه ما بايد همه شرها را به خودمان نسبت دهيم.براساس انديشه  شيخ گيلاني صفاي روح لازمه وجود صوفي است و صوفي كمال نمي يابد مگر آنگاه كه در مكتب رنج و مصيب پرورش يابد و شيخ حديثي را از پيامبر (ص) نقل مي كند: «ما پيامبران بنابر درجاتمان با آزمونهاي بسيار احاطه شده ايم» آنچه مهم است ثابت قدم بودن در ايمان است تا سرانجام خير بر شر غلبه كند.

بنابرعقيده شيخ، مردم چهار دسته اند. گروه اول نه زبان دارند و نه دل، تابع حواس هستند، توجهي به حقيقت ندارند. گروه دوم زبان دارند ولي دل ندارند، سخنان اينان زيبا و دلشان تاريك است و كامجو و عصيان طلبند. گروه سوم دل دارند ولي زبان ندارند، آنان مؤمنان راستين هستند كه براي سلامت روح اينان سكوت و خلوت بهتر است  و گروه چهارم كه هم دل دارند وهم زبان كه مالك حقيقي معرفت ا و صفات او هستند، اينان به والاترين مرحله مي توانند دست يابند كه همان تالي مقام نبوت است.

عبدالقادر با توجه به مقامات صوفيانه چهار مرحله را به دست مي دهد نخستين مرحله، مرحله ورع است كه بنده مطيع شريعت است و تنها به خدا اميدوار و هرگز به مردم ديگر متوسل نمي شود. دومين مرحله ، مرحله حقيقت است كه با مقام ولايت يكي است بنده از امر خدا اطاعت مي كند كه خود اين اطاعت و انقياد دو نوع است، اول حفظ انسان از هرگونه گناه آشكار و پنهان همراه با ارضاء نيازهاي اوليه، نوع دوم اطاعت از نداي باطن است كه همه براي خدا مي شود. مرحله سوم تفويض است و آن زماني است كه بنده يكسره خود را تسليم مي كند و مرحله چهارم و آخرين مرحله،  فناست كه خاص ابدال يعني موحدان راستين و عارفان است.

توضيح اين نكته ضروري است كه واژه هاي (فقر) ، (محبت)، (فنا)، (حال) و (مقام) از اصطلاحات عرفاني است و هر يك در عرفان معناي بسيار عميق تري از معناي لفظي دارند. وقتي پيامبر اسلام(ص) مي فرمايد: «الفقر فخري» و جمله اي منسوب به حضرت علي (ع) كه «الفقر موت الاكبر» اين فقر نه فقر به معناي تنگدستي ظاهري است بلكه فقر و نداري در مقابل غني مطلق است و همين فقر است كه باعث كفر مي شود يعني كفر به ماسوي ا كه عين ايمان به خداست.

به همين منوال است كه ابراهيم خواص مي گويد:«الفقر وراء الشرف و لباس المرسلين و عبادي الصالحين و سهل بن عبدا مي گويد فقير سوال نمي كند و چيزي را رد نمي كند و چيزي را حبس نمي نمايد.

حقيقت «محبت» آن است كه سالك عاشق، دل از همه چيز بازگيرد: المحبه افناءالحيوه في امر المحبوب محبت فنا كردن زندگي در امور مربوط به محبوب است و شيخ جنيدبغدادي رحمه ا عليه مي گويد محبت عبارتست از پيدا گشتن صفات و نشانه هاي محبوب در محب به جاي صفات خود.

«فنا»آخرين مرحله سير و سلوك عارف است كه به مقامي مي رسد كه همه چيز و همه كس را فداي محبوب مي‏نمايد، عبارتست از سير الي ا با اين مردن خود در واقع زنده مي شود و به بقاء هدايت سير الي ا مي رسد.

«حال »همچون برقي است گذران كه از موهبت خداي تعالي پديدار مي شود و نمي توان آنرا كسب نمود و از جمله امور بيروني است كه داراي ده مرتبه است 1 - مراقبه 2 - قرب3 - محبت و عشق 4 - خوف 5 0 رجاء 6 -شوق 7 - انس 8 - اطمينان 9 - مشاهده 10 - حال يقين.

مقام و مقامات در مباحث عرفان اكتسابي توصيف شده اند و آن جايگاهي است كه عارف بخاطر اعمال و عبادتش درآن مرتبه واقع شده است كه مراتب آن عبارتند از:

1-    توبه 2 - ورع 3- زهد 4 - فقر5 - صبر6 - توكل 7 - رضا(فناء في ا بقاء باا)

مرحله فنا مرحله وحدت بخش است كه در آن بنده به قرب نائل مي شود و در دار وجود چيزي جز خدا نمي بيند به مرحله‏اي مي رسد كه نيروي آفرينش و تكوين همانند خدا مي‏يابد و فرمان او همانند فرمان خدا نافذ مي‏شود(عبدي اطعني حتي اجعلك مثلي)

اهل تصوّف با تمام اختلافاتي كه در شعاير و آدابشان وجود دارد جملگي نيل را از طريق كشف و شهود مي‎دانند و تزكيه نفس و رياضت عملي را ترجيح مي‎دهند زيرا كه با علم حضوري مي‏توان به كُنه اشياء پي برد امّا اين معرفت ذومراتب بوده و شدت و ضعف دارد و براين اساس عارفان ميان كشف،‌شهود، حضور، رؤيت مراتبي قايل شده‎اند از طرفي وصف دقيق تجربه‎هاي عرفاني ناممكن بوده و در قالب زبان عادي نمي‎گنجد و به قول فلوطين مشاهده راه را برگفتار مي‎بندد و سّر بسياري از شطحيّات در عرفان نيز در همين نكته نهفته است .

كرامات زيادي  به شيخ گيلاني نسبت داده مي شود كه مؤيد آن است  وي به مرحله تكوين و آفرينش رسيده است كه شفاي مادرزاد، مفلوج، ابرص و حتي مرده را باذن خدا زنده مي كرده است[7]. هر وقت مي خواست پنهان و هر وقت مي خواست پيدا مي شد. شيخ حماد از جمله مشايخ عبدالقادر گفته است اين عجمي را قدمهايي است كه برگردن همه اولياء خواهد بود و هرآيينه مامور شود به اينكه بگويد: «قدمي هذه علي رقبه كل ولي ا »عبدالقادر گيلاني داراي آثار و نوشته ها و اشعاري از جمله الغنيه الطالبي طريق الحق، الفتح الرباني و الفيض الرحماني، ديوان اشعار ، الفيوضات الرباني، ملفوظات قادريه و ملفوظات گيلاني، فتوح الغيب مي باشدكه از جمله اشعار وي قصيده غوثيه است.

 

منابع مورد استفاده در تحقيق

       q          نفخات الانس من حضرات القدس عبدالرحمن جامي، به تصحيح مهدي توحيدي پور

       q          لغت نامه دهخدا ج 34 قسمت ع

       q          الفيوضات الرباني عبدالقادر گيلاني

       q          تاريخ فلسفه در اسلام م.م شريف

       q          ارزش ميراث صوفيه دكتر عبدالحسين زرين كوب

       q          طرائق الحقاق ج 2 تاليف محمد معصومي شيرازي- معصوم عليشاه به تصحيح محمد جعفر محجوب

       q          اللمع في التصوف ابونصر سراج

 

 

 



1 -  طرائق الحقايق تاليف محمد معصوم شيرازي ج 2 صفحه 362

2 - برخي محل تولد شيخ را پيشتير صومعه سرا در گيلان ذكر نموده اند ايشان بعد از تعليم و رياضت فراوان فرقه‏اي بنام «قادريه»  از اهل سنت تاسيس نمود كه در نقاطي از ايران،‌هند، تركيه و برخي كشورهاي عربي داراي مريداني است و مدفن وي در محله باب الشيخ بغداد مي‎باشد.

3 - نفخات الانس جامي من حضرات القدس به تصحيح مهدي توحيدي پور

4 -در خصوص رؤيت خداوند شيعه بين رؤيت و نظر تفاوت قائل است و اعتقادي به رؤيت ندارد و سؤال و جواب و تجلّي خداوند در طور سينا به حضرت موسي (ع) را تأويل به نظر مي‎نمايد ولي اشاعره به رؤيت خداوند اعتقاد دارد.

5 - كارنامه بزرگان ايران.

6 -در مبحث اختيار و جبر، اشاعره معتقد به جبر،‌معتزله معتقد به اختيار و شيعه به الامربين الامرين اعتقاد دارند.

7 - نفخات الانس جامي من حضرات القدس به تصحيح مهدي توحيدي پور

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385ساعت 21:23  توسط محمود |