پیش درآمد:
تعمیق اطلاعات دینی و مذهبی جوانان شیعه یکی از راههای مهم مقابله با شبهات نوین علمی و عقیدتی است که لازم است دستگاههای مسئو ل آموزشی و فرهنگی بدور از افراط و تفریط به آن بپردازند . امری که به لحاظ تفسیر ناصحیح سیاست تقریب بین مذاهب و عدم وجود چالشهای فکری و عقیدتی در میان شیفتگان تشیع به لحاظ پراکندگی جغرافیایی اهل تسنن در اطراف و نوار مرزی کشور تا حدوی مغفول مانده است .
همانطور که عموم ایرانیان به خاطر پیامهای بلند دین اسلام آنرا با آغوش باز پذیرفتند، ترکان آذربایجان هم به خاطر غنای آموزه های مذهب تشیع جعفری و همخوانی آن با منطق و فطرت پاک و برابری طلب ترکهای ایران عاشقانه آن را گرفته و با کوششهای بی نظیری در سراسر ایران بسط دادند و از اینرو عمق نفوذ ائمه اطهار (ع) در جای جای زندگی آنها مشهود است که می توان به عشق و ارادت ورزی آذربایجانیها به امام علی (ع) و امام حسین (ع) اشاره نمود وگفت که شعرهای حماسی و مرثیه سرایی ترکی چون ستاره ای درخشان نشانگر عشق وافر ترکهای ایران به مکتب جعفری است .
مقدمه :
وهابیها که ادامه نحله فکری اخباریگری در جهان اسلام با تاکید بر ظواهر آیات و احادیث میباشند با بهره گیری از بن مایه های عقیدتی احمد بن حنبل در قرن هشتم هجری تو سط ابن تیمیه احیاء و در قرن دوازده هجری با تلاشهای محمدبن عبد الوهاب به کمک ایجاد پیوند با حکومت عربستان ضمن تسریع سقوط و تکه تکه شدن امپراطوری عثمانی ها در این شبه جزیره بصورت متمرکزی پا به عرصه نهاد. این فرقه که اتفاقا در میان اهل سنت مقبولیت چندانی ندارد با طرح پالایش شرک و بدعت از ساحت دین علنا با انکار شفاعت ، توسل ، زیارت ، شیعه را متهم به شرک و ارتداد مینمایند. گذشته از اینکه اینگونه هجومهامیتواند آلوده به اغراض سیاسی باشد، نشان سرمایه گذاری وهابیهای متمکن برای تاثیر گذاری بر روی ذهن جوانان شیعه است .
اصول مکتب تشیع به خاطر پیوند آن با عقل در هر زمانی برای انسانهای بیدار قابل عرضه و دفاع است و تخطئه آن از سوی مفتیان سلفی با شعار مبارزه با بدعت و شرک که اینروزها بصورت روز افز.نی در سطح مطبوعات و وسایل ارتباط جمعی مطرح میشود نابجاست . بر همین اساس ورود نویسندگان و شیفتگان مکتب جعفری به این عرصه برای رد شبهات و همچنین تعمیق عمومی معارف شیعه در سطح جامعه مفید واقع و سد راه شبه افکنان خواهد بود. این نوشتار بر آن است تا با طرح این مسایل بدانها پاسخ دهد.
مفهوم شفاعت:
شفاعت از ریشه شفع به معنی ( جفت) و ضم الشی الی مثله گرفته شده است و نقطه مقابل آن به معنی « و تر» یعنی تک و تنها است و سپس به ضمیمه شدن فرد برتر و قویتری برای کمک به فرد ضعیف تر اطلاق شده است در عرف هم شفاعت مربوط است به استفاده فرد از نفوذ، موقعیت خاص ، عواطف استدلال و قدرت خود تا نظر صاحب قدرتی را در مورد مجازات فردی تغییر دهد این نوع شفاعت در در بحث های دینی جایی ندارد.
مفهوم دیگر شفاعت بر محور دگر گونی و تغییر شفاعت شونده دور می زند در واقع شفاعت شونده موجباتی را فراهم سازد که از وضع نامطلوب و مستحق عقاب بیرون آمده و شایسته بخشودگی شود ودر واقع یک اصل عالی تر بیتی برای مردم افراد گناهکار و آلوده و بیداری و آگاهی است و در اسلام شفاعت ازاین نوع است در صحنه آفرینش نیز نوعی شفاعت تکوینی یعنی انضمام نیروهای قویتر طبیعت به نیروی ضعیفتری برای سیر در هدفهای سازنده وجود دارد. )تفسیر المیزان ، مرحوم علامه طباطبایی،ج 1،ص 236-240)
قرآن و مساله شفاعت :
بدون شک مجازاتهای الهی در قیامت جنبه انتفامی ندارد بلکه ضامن اجرا برای اطاعت از قوانین است. شفاعت درمعنای صحیحش برای حفظ تعادل و وسیله برای بازگشت گناهکاران و آلودگان و در معنی غلط آن مسب تشویق و جرأت بر گناه کردن است.
اگر کسی معنی صحیخ آنرا نداند مثل وهابیها با استفاده از آیه" لا یقبل منها شفاعه" آنرا بکلی انکار می کند .
ایراد ات مخالفان شفاعت :
1- اعتقاد به شفاعت، روح سعی و تلاش را تضعیف می کند.
2- اعتقاد به شفاعت، انعکاسی از جامعه عقب افتاده و فئودالیته است
3- اعتقاد به شفاعت، موجب تشویق به گناه و رها کردن مسئولیتهاست
4- اعتقاد به شفاعت یک نوع شرک و چند گانه پرستی است
5- اعتقاد به شفاعت مفهومش دگرگونی احکام خدا و تغییر اراده فرمان اوست .
در قرآن حدود 30 بار پیرامون این مساله بحث شده است. گروهی از آیات آنرا بکلی نفی کرده اند مثل" انفقوا ممارزقنا کم من قبل ان یاتی یوم لابیع فیه و لا خله و لا شفاعه" ( بقره 254) و یا آیه "واتقوا یوماً لا تجزی عن نفس شیا و لا یقبلُ منها شفا عه و لا یوخذ منها عدل و لا هم ینصرون "( بقره 48 ) این آیه خطاب به بنی اسرائیل می فرماید: از آن روز بترسید که کسی به جای دیگری مجاز ات نمی شود و نه شفاعت پذیرفته می شود و نه غرامت وپول قبول خواهد شد و نه یاری می شوند.
نیاکان یهودیان چون پیامبر بودند آنها گمان میکردند آنها را شفاعت کنند. در این آیات نجات مجرمان از طریق عوض مادی، پیوند دوستی، و شفاعت نفی و تنها بر ایمان و عمل صالح تأکید شده است. و یا در مورد برخی از مجرمان آمده است." فما تنفعهم شفاعه الشافعین ( مدثر 48) شفاعت شفاعت کنندگان سودی به حال آنها ندارد.
گروه دوم: آیاتی که شفاعت را منحصراً در اختیار خدا می داند " مالکم من دونه من ولی و لا شفیع " ( سجده 4) غیز از خدا ولی و شفیع نداریم. یا آیه "قل لله الشفاعه جمیعاً" ( زمر، 44) همه شفاعتها مخصوص خداست .
گروه سوم آیاتی که شفاعت را مشروط به اذن و فرمان خدا می داند " من ذا الذی تشفع عنده الا بأذنه" ( بقره255) چه کسی می تواند جز به اذن خدا شفاعت نماید. یا آیه" لا تنفع الشفاعه عنده الا لمن اذن له ( سباء 23) شفاعت جز برای کسانیکه خداوند اجازه دهد ، سودی ندارد.
گروه چهارم آیات که برای شفاعت شونده شرایطی را بیان می کند گاهی ، شرط رضایت و خشنودی خدا است " و لا یشفعون الا لمن ارتضی " ( انبیاء ،28) و گاه گرفتن عهد و پیمان یعنی ایمان به خدا و پیامبران نزد خدا معرفی می کند « لا یملکون الشفاعه الا من اتخذ عنده الرحمن عهدا "ً .( مریم ،87)
و گاهی هم شفاعت برای ظالمان و مجرمان را سلب می کند « ما للظالمین من حمیم و لا شفیع یطاع" ( غافر ، 18)
همانطور که در عرف در موضوع شفاعت سه ضلع موجود است یعنی شخص شفاعت شونده، شفاعت کننده و موضوع شفاعت مطرح است. در شفاعت دین نیز چنین چیزی متصور است. شفاعت برای ظالمان نیست بلکه برای مجرمان و گناهکارانی است که نادم و پشیمانند و در مسیر اصلاح و جبرانند و شفاعت پشتوانه ای برای توبه و اصلاح آنها خواهد بود.
در تفسیر برهان از امام کاظم ( ع) از علی ( ع) نقل شده که از پیامبر ( ص) شنیدم" شفاعتی لاهل الکبار من امتی" شفاعت من برای مرتکبین گناهالن کبیره است.
راوی از امام کاظم ( ع) می پرسد چگونه شفاعت برای مرتکبین گناهان کبیره ممکن است در حالیکه اینها به مقام ارتضاء و خشنودی خدا که شرط شفاعت است نرسیده اند.
امام فرمود: هر فرد با ایمانی که مرتکب گناهی می شود طبعاً پشیمان خواهد شد. و پیامبر (ص) فرمود پشیمان از گناه توبه است و کسی که پشیمان نگردد مؤمن واقعی نیست و شفاعت برای او نخواهد بود و عمل او ظلم است و خداوندمی فرماید ظالمان دوست و شفاعت کننده ای نخواهند داشت. باز از امام صادق (ع) حدیث است که در روز قیامت خداوند عالم و عابد را بر می انگیزد به عابد می گوید تنها به سوی بهشت برو و لی به عالم می گوید برای مردمی که تربیت کردی شفاعت کن.
و عیدیه – آنان که مرتکبین کبائر را برای همیشه در جهنم می دانند – معتقد ند که شفاعت اثری در زمینه زدودن آثار گناه ندارد بلکه تاثیر آن تنها در پییشرفت و تکامل معنوی و افزایش ثواب است. در حالیکه تفضیلیه – آنانکه اعتقاد به همیشه ماندن مرتکبین کبائی در جهنم ندارند- معتقد شفاعت در زمینه گناهکاران است و اثرش هم در سقوط مجازات و کیفر است. ولی خواجه طوسی در کتاب تجرید الاعتقادش هر دو قول را حق می داند و علامه حلی در توضیح عبارت خواجه در کتاب کشف المراد شواهدی بر آن آورده است.
فلسفه شفاعت :
مبارزه با یأس و نومیدی و باز کردن روزبه امید فلسفه اصلی شفاعت است چون گناهکار و مجرم اگر تمام راههارا بر روی خود بسته ببیند هیچ تلاشی برای رهایی از آن انجام نمی دهد و روز بروز در منجلاب گناه می رود. ولی داشتن روزنه امید به شفاعت و بخشش او را امیدوار می کند تا دست از گناه بر دارد و گذشته را جبران کند کما اینکه در قوانین بشری نیز این امر دیده می شود.
شفاعت و توحید :
گروهی که تفکر مادی دارند شفاعت را عامل تخدیر و عدم تلاش و کوشش انسان تعبیر کرده اند گروهی دیگر که غالباً دارای افراط در تفکر مذهبی هستند همانند وهابیون اعتقاد به آن را نوعی شرک و کفر دانشته و چنان بر آن تمرکز کردند که در سال 1344 فقهای آنها در مدینه فتوای انهدام قبور بزرگان اسلام را در حجاز دارند.پیروان محمدبن عبد الوهاب که عموماً قشری مذهب ، متعصب و خشن هستند مبارزه خود را با بحث شفاعت ، زیارت و توسل شروع کردند ابنها می گویند هیچکس حق ندارد حتی از حضرت محمد ( ص) شفاعت بطلید و بگوید " یا محمد اشفع لی عندالله" زیرا خداوند می فرماید ان المساجد فلاتدعومع الله احداً " محمد بن الوهاب در رساله کشف الشبهات آورده که اگر کسی شفاعت پیامبر را نیز با اذن خدا بداند چه اشکالی دارد می گوید خدا شفاعت را نهی کرده و از طرفی فرشتگان و اولیاء الله هم این مقام را دارند پس نمی توانیم شفاعت بجوییم چون در آن صورت پرستش و عبادت بندگان صالح را نمودیم.
او چهار قاعده برای رهایی از شرک آورده و شفاعت را نوعی بت پرستی دانسته که سر انجام هم شیخ سلیمان ابن لحمان معتقدین به شفاعت را مشرک و کافر دانسته و خون و مال آنهارا مباح می کند.اما باید گفت که نه تنها توسل و طلب شفاعت از پیامبر (ص)و ائمه علیهم السلام رنگ شرک و بت پرستی ندارد بلکه رنگ و بوی بندگی نیز می دهد چرا که توسل و طلب شفاعت به این بزرگواران بالاصا له و بالاستقلال نیست و انسان متوسل به خوبی معنای عمیق "لا موثر فی الوجود الا الله" را میداند و می فهمد که تمام مخلوقات در وجود وابسته و به عبارت رساتر عین ربط به خالقند و نمی توان حتی یک لحظه تصور نمود که وجودات عالم بصورت استقلالی موجود شوند.
در مکتب تشیع زیارت قبور متبرکه و توسل و طلب شفاعت نیز از این جنس بوده زیرا این بزرگواران به لحاظ توفیق الهی و شدت تربیت و ایمان و برگزیده شدن از سوی حق تعالی نفوسشان آنقدر مهذب و به مراتب بالا صعود نمودهاند که می توانند شفیع انسانهای گرفتار شده و توان دخل و تصرف در عالم مادی را هم پیدا نمودهاند و همه اینها به کرم و فضل الهی و تاییدات حضرت حق است .
عوامل شفاعت قبل از قیامت عبارتند از توبه، ایمان به رسول الله(ص)، عمل صالح ، قرآن کریم، هر مکان و چیزی که با عمل صالح ارتباطی دارند، مسا جد واماکن متبرکه و ایام شریفه ، ملائکه، مومنان که برای خود و برادران مؤمن خود استغفار می کنند. وشفاعت در روز قیامت توسط انبیاء ، ملائکه، شهدا،انجام و در آخرین موقف از موافقت قیامت بکار می رود. و گناهکار بوسیله شفاعت مشمول آمرزش شده و اصلاً داخل آتش نمی شود یا آنکه بعد از داخل شدن در آن نجات پیدا می کند.
در امالی شیخ صدوق از حسین بن خالد از حضرت رضا (ع)از امیر المؤمنین روایت کرده که رسول الله (ص) فرمود : کسی که به حوض من ایمان ندانسته باشد خداوند او را در حوضم وارد نکند، و کسیکه به شفاعت من ایمان نداشته باشد، خداوند او را به شفاعتم نایل نسازد آنگاه فرمود: شفاعت من مخصوص کسانی از امت من است که مرتکب گناهان کبیره شدند. و باز در تفسیر آیه " عسی ان یبیعتک ربک مقامأ محمودا"این مقام محمود را مقام شفاعت تفسیر کرده اند.
در حدیث دیگری آمده " احدی از اولین و آخرین نیست که محتاج شفاعت محمد (ص) است .(کشف المراد فی شرح التجرید الاعتقاد، علامه حلی ،ص 416)
خواجه طوسی شفاعت را به خاطر ازدیاد منافع دانسته و آیاتی را که شفاعت را مردود می دانند تاویل نموده که شفاعت شامل حال کفار نمی شود.(شرح کشف المراد ، علی محمدی ،ص 567) حقیقت شفاعت عبارت از واسطه شدن در جهت ایصال منفعتی و یا دفع ضرری از کسانیکه لایق شفاعت هستند در خصوص اصل شفاعت با استناد به آیه 79 سوره بنی اسرائیل "عسی ان یبعثک ربک مقاما محمودا "مقام محمود مقام شفاعت تفسیر و بر اساس حدیث مشهوری از رسول الله که می فرماید:" ادخرت شفاعتی لاهل الکبائر من امتی مسلم دانسته اند. اما وعیدیه که در مسائل اعتقادی سختگیرند شفاعت را مخصوص مؤمنین دانسته اند نه گناهکاران و فاسقان و برای اثبات نظر خود از آیاتی چون « ما للظالمین من حمیم و لا شفیع یطاع"و"و ما للظالمین من انصار "اسفاده کرده ا ند.
گروهی دیگر که به تفصیله معروفند و بنا را بر آسان گیری دارند شفاعت پیامبر و ائمه (ع) را مال فاسقان امت که با ایمان ولی با گناهان از دنیا رفته اند می دانند و صحیح آن است که شفاعت بر هر دو معنا یعنی زیادی منافع و اسقاط مضار بکار می رود . (محاضرات فی الهیات ،آیت ا... سبحانی ،ص454)
اصل شفاعت یک اصل شرعی و اسلامی است و آیات متعددی بر آن دلالت می کند گرچه با قید های مختلفی بر اصل شفاعت آنرا محدود نموده است . از نظر حدیث رسول الله (ص) فرموده:« لکل نبی دعوه مستجابه ، فتعجل کل نبی دعوته، و انی اختبات دعوتی شفاعه لامتی و هی نائله من مات منهم لا یشرک بالله شیا "و علی (ع) فرمود: "ثلاثه یشفعون الی اله عزوجل فیشفعون : الانبیاء ثم العلماء ثم الشهداء" سه گروهند که نزد خدای عز و جل شفاعت می کنند انبیا ء بعد علما ء و سپس شهدا ء بنابراین اصل وجود شفاعت یک اصل اسلامی و دینی است . اما شفاعت بصورت مطلق نیست بلکه محدود است و باید علاقه بندگی انسان قطع نشده باشد تا با شفاعت روحیه بندگی او تقویت شود.و غرض از شفاعت همانند غرض از توبه است تا بنده از رحمت خدا مایوس نشده و دوبار رو به سوی او کند و از انجام گناهان پرهیز کند.
و در احادیث نبوی آمده است شفاعت شامل حال مشرک، ناصبی، سبک شمارنده نماز، و منکرین شفاعت نبی مکرم اسلام (ص) نمی گردد.
گروه معتزلی شفاعت را تنها به زیادی ثواب و بالا رفتن درجه انسان که مختص اهل طاعت است ، می داند. ابن تیمیه و محمدبن عبد الواهب طلب شفاعت از اولیاء الله را جایز نمی دانند و آنرا از اقسام شرک و نوعی بت پرستی دانسته اند و آنرا رد کرده اند.
گفته اند که معیار باطن است نه ظاهر چنانکه سعی بین صفا و مروه و طواف که در زبان جاهلیت نیز مرسوم بود در آن صورت شرک خواهد بود. و نیز وهابی ها دعا و طلب شفاعت را از مرده گان هم ممنوع کردند در حالیکه دعا یعنی خواستن از کسانیکه به خدا نزدیک تر ند نه به استقلال بلکه با عباد ت و بندگی و از طرفی از جسم مرده گان که طلب دعاو شفاعت نمی کنند بلکه از روح اولیاء وشهداء که بر اساس نص آیات قران زنده هستند طلب شفاعت و دعا می کنند. اصولاً دعا و توسل به اولیاء وائمه (ع) توسل یالاصاله نیست بلکه به معنی توسل به انسانهایی است که بخاطر اوج بندگی و تهذیب نفس به مرتبه ای از قرب الهی رسیده اند که می توانند در نظام علی و معمولی خلقت به اذن خداوند تاثیر گذار شوند، چرا که نزد در گاه کبریای خداوند دارای وچهه و مقام بلندی هستند که دعا و تقاضایشان بی پاسخ نمی ماند با این لحاظ که این دعا و تقاضا نه برای خود ،بلکه برای دیگران آنهم جهت استحکام حلقه های بندگی از طریق شفاعت برای بر آوردن جاجات و یا آمرزش گناهان است تا ارتباط بندگی مستحکم شود.